ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
112
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و عريان رهايش كردند و چند تن ديگر از يارانش را كه با او بودند كشتند . آن گروه باطنيان را تعقيب كردند و همه را به قتل رسانيدند . اين واقعه در نيمهء ماه ذو القعدهء سال 528 و دهمين سال خلافت او بود . المسترشد باللّه كاتبى بليغ و مردى شجاع بود . چون در مراغه كشته شد سلطان مسعود به شحنهء خود بكآبه نوشت كه براى پسرش ابو جعفر المنصور ملقب به الراشد باللّه بيعت بگيرند . هشت روز پس از مرگ پدر با پسر بيعت شد . جماعتى از فرزندان خلفا و ابو النجيب واعظ نيز حاضر آمده بودند . اقبال خادم چون از ماجرا خبر يافت از بغداد به جانب غربى رفت و از آنجا رهسپار تكريت گرديد و به مجاهد الدين بهروز پيوست . خلاف ميان الراشد باللّه و سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه چون با الراشد باللّه بيعت شد ، سلطان مسعود يرنقش زكوى را نزد او فرستاد و خواستار اجراى شرايط صلحى شد كه با پدرش منعقد شده بود و از جملهء آن ، پرداخت چهار صد هزار دينار بود . الراشد گفت كه او را هيچ مالى نيست ، هر چه اموال خلافت بود نزد المسترشد بود كه آن هم به تاراج رفت . و چون شنيد كه يرنقش را قصد ورود به سراى خلافت و تفتيش آنجاست ، لشكر گرد آورد و كجآبه را بر آن فرماندهى داد و تعمير باروها را آغاز كرد . يرنقش و بكآبه تصميم گرفتند به بغداد حمله كنند و بدين منظور بر اسب نشستند . سپاهيان الراشد و مردم بغداد به قتال پرداختند و مهاجمان را از دروازهاى كه به راه خراسان منتهى مىشد براندند . بكآبه [ 1 ] به واسط رفت و يرنقش به بند نيجين [ 2 ] . چون داود پسر سلطان محمود بن محمد از خلافى كه ميان عمش مسعود با الراشد پديد آمده بود خبر يافت . در ماه صفر سال 530 از آذربايجان به بغداد رفت و در سراى سلطان فرود آمد . پس از او عماد الدين زنگى از موصل برسيد و صدقة بن دبيس از حله . عنتر [ 3 ] بن ابى العسكر نيز كه عهدهدار ادارهء امور او بود به همراهش بود . پس از كشته شدن المسترشد در آذربايجان پدر صدقه ، دبيس نيز كشته شده بود و او حله را تصرف كرده بود . سپس يرنقش بازدار فرمانرواى قزوين و بقش كبير فرمانرواى اصفهان و ابن برسق و ابن احمد يلى ، از امراى مسعود ، برسيدند . كجآبه [ 4 ] و طرنطاى براى ديدارشان بيرون آمدند . اقبال خادم المسترشد باللّه نيز از تكريت برسيد الراشد باللّه فرمان داد او را در بند كشند . همچنين ناصح الدوله [ 5 ] ابو عبد اللّه حسن بن جهير را نيز بگرفتند و اين امر سبب رميدگى دولتمردان شد .
--> [ ( 1 ) ] متن : بكآيه . [ ( 2 ) ] متن : سرخس . [ ( 3 ) ] متن : عش . [ ( 4 ) ] متن : كجرايه . [ ( 5 ) ] متن : ناصر الدوله .